پایان ِ اینجا : خداحافظ بلاگفای بی معرفت

 

دروغ چرا . . . خیلی با خودم کلنجار رفتم . نمیدونستم واقعا دلم میخواد که آدرس ِ جای جدید رو اینجا بذارم یا نه . فکر کرده بودم که اگر این کارو نکنم ، میتونم یه زندگی ِ جدید شروع کنم . انگار که بری تو یه شهری که هیچ کس نمیشناسدت . حتی مطمئن نبودم که دلم میخواد بعضی از چند نفری که احتمال میدم اینجا رو میخونن ، همچنان خواننده م باشن یا نه . 

اما در نهایت به خودم گفتم که سه نقطه . . . تو که فقط خودت رو مینوسی . چیزی هم برای پنهون کردن نداری . یا چیزی رو نمینویسی یا چیزی که به شکلی هست رو مینویسی . حالا یا تو ذهنت ، یا تو دلت یا پیرامونت . پس بذار هر کی میخواد بخونه . پس چُس بازی در نیار . اگر کسی بخواد پیدات کنه ، بالاخره این کارو میکنه . پس سنگین تره که خودت این کارو بکنی . . .

و یک دلیل ِ دیگه این بود که تعدادی از دوستانی که اینجا رو میخوندن ، بی صدا بودن . اما بودنشون ارزشمند بود .

بالاخره از اینجا رفتم . راحت شدی بلاگفا . اما اینو بدون که من دوستت داشتم . و شاید تلخ ترین زمانی که فعل ِ ماضی میتونه داشته باشه ، همین جمله ی " دوستت داشتم " باشه .

هنوز با جای جدید خو نگرفتم . اما شروع به نوشتن کردم . حتی اگر هنوز هیچ چیزش رو دوست نداشته باشم . امیدوارم زودتر سر در بیارم که کار تو محیط جدید چطوریه . شاید لااقل یه کم ظاهرش رو تونستم برای خودم دلنشین تر کنم .

واژه ها در خانه ی جدید انتظار میکشند . . .

نشانی خانه ی جدید : www.focuspointblog.com

سه نقطه ی فوکوس پوینت ، از این به بعد در اینجا روی نقاط تمرکز میکند . . . 

 

 

با افسوس و تاسف . . .

 

بیشتر از شش سال ، اینجا خانه ی مجازی ِ من بود . خانه ی مجازی ِ حقیقت ِ من . حقیقت ِ فکر ها و احساس ها ؛ خوب و بد . اینجا جایی بود که دوستش داشتم ، چراکه خودم رو توش تزریق کرده بودم و دوستانی که مرا میخواندند و گه گاه گفتوگویی شکل میگرفت .

حالا که فکر میکنم ، میبینم این خانه ی مجازی ، حتی زندگی ِ حقیقی من رو هم تحت شعاع قرار داده بود و بهش پیچ و خم های تلخ و شیرین داده بود .

اما این خانه ای که آجر آجر اش مال ِ من بود ، در زمین ِ کس ِ دیگری ساخته شده بود . کسی که قرار بود " میزبان " باشد . بلاگفا .

با همه ی فراز و فرود ها ، بلاگفا رو هم دوست داشتم . عین ِ یه کوچه در آخر ِ آدرس ِ یک خانه بود . فوکوس پوینت دات بلاگفا دات کام . آره ! بلاگفا رو هم با تمام ِ خوبی و ها بدی ها ، کمی ها تلاش هایش برای بهتر شدن دوست داشتم .

تا اینکه همه چیز عوض شد ، تا اینکه زمان ِ فعل ِ " دوست داشتن " ماضی شد . دوست داشتم شد . 

چند ماه ِ قبل ، درست زمانی که پُر از نوشتن بودم ، یک روز دیدم که کلید ِ خانه در قفلش نمیچرخد . در باز نمیشد . چند روز بعد ، نوشته ای جای کلید و قفل را گرفت که پوزش میخواست برای مشکلی که میگفت ظرف ِ چند روز برطرف می شود . لحن ِ نوشته دوستانه بود ، هرچند که از همان ابتدا ، یک سوال در ذهن ِ من شکل گرفت که خواهم گفت .

این چند روز ، تبدیل به چند هفته شد ، و حاصل ، پاک شدن ِ بخش ِ عمده ای از نوشته ها . نوشته هایی که شاید ارزش ِ عمومی نداشتند ، اما برای من ، بیانگر گذر ها و گریز های سالها بودن .

بعد از هفته ها ، بلاگفا با یک متن ِ اعصاب خورد کن دوباره شروع بکار کرد . متنی کم و بیش توهین آمیز . مبنی بر اینکه شاید شما ( یعنی من ، یعنی ما ) ناراحت و عصبانی باشید ، اما ما هر کاری از دستمون بر میومد رو انجام دادیم ، و اشاره ی توهین آمیزی به رایگان بودن ِ این میزبان ِ وب .

اون سوال ِ ساده ، هر روز مثل ِ جیرجیر ِ کولر توی مُخم بود . شروع کردم به ایمیل بازی با بخش ِ مدیریت ِ سایت . با کسانی که همواره ادعای پاسخگویی داشته اند . با کسانی که همیشه " پاسخگو نبودن " ِ دیگران را نقد کرده بودند . اما هیچ پاسخی نگرفتم . گشتم تا صفحات ِ مدیر ِ بلاگفا ( آقای شیرازی ) رو در شبکه های اجتماعی پیدا کنم . پیدا کردم . بسیار بسیار محترمانه سوالم رو از ایشان پرسیدم و استدعای یک پاسخ ساده داشتم . هیچ پاسخی نیامد .

کار حتی به جایی رسید که من ، من ِ متنفر از شبکه های اجتماعی ، برای ارتباط با ایشان ، ناچار به ساختن ِ موقت ِ یک صفحه ی توییتر شدم . هیچ پاسخی اما نیامد .

سوال ساده بود : " چرا پیش از چنین کاری ، مدیران بلاگفا اطلاع ندادند ؟ وقتی به سادگی میشد با یک اطلاع رسانی ِ ساده ، هر کس خودش یک نسخه ی پشتیبان از وبلاگ اش تهیه کند ؟ آیا مدیران فکر میکردند که چنین اتفاقی غیر محتمل است ؟؟؟ آیا مدیران و تصمیم گیران ِ بلاگفا ، در ماشینشان لاستیک ِ زاپاس ندارند ؟؟؟ "

و هنوز بعد از ماه ها ، هیچ کس هیچ پاسخی نداده است .

اما نوشتن ، اما نیاز به نوشتن در من ، باعث شد که بیش از این نتونم بنشینم . دست به کار شدم . دست به کار ِ تدارک ِ خانه ای دیگر . چراکه این رفتار ِ بلاگفا در عدم پاسخگویی آنقدر توهین آمیز بود ، که دیگه اینجا احساس ِ " خانه " بودن نداشته باشه .

مقدمات ِ خانه ی جدید رو آماده کردم و مشغول ِ انتقال ِ خاطرات ِ اینجا هستم . به محض ِ تکمیل شدن ، از شما دعوت میکنم که آنجا با من باشید . امیدوارم که باشید .

متن ِ ایمیل هایی که به بلاگفا و آقای شیرازی نوشتم رو میتونید در ادامه مطلب بخونید .

واقعا متاسف و در عین ِ حال خوشحالم که دارم از اینجا میرم . متاسف از این بابت که اینجا رو با همین حال و هواش دوست داشتم ، و خوشحال از این جهت که میتونم تلاش کنم برای ساختن ِ خانه ای دیگر . خانه ای که سهم ِ بیشتر و مطمئن تری از آن ، از آن ِ خودم باشد . . .

 

 

ادامه نوشته